نیمه شب

خرید بک لینک

صدای نالۀ دُختی در باغ

به خون کشیده حالِ شعرم را

جنون و عشقِ نابِ این دختر

گشوده پردۀ هر سِرَّم را

زمان گذر کُنَد اما افسوس

کنون دگر نمانده از او،دل

غمی نهان شده در احساسی

که مانده در امیدِ بی حاصل

گَهی بگوید از جوانی و جاه

گَهی بنالَد از آن مُنجیِ داد

سپرده بود خاطراتش را

به نسیمی که ظاهراً،بود باد

ز راهِ سرد و دور و رویایی

به زور،نیمه شب،سحر کردم

که ندانست از که گفتم من

که نفهمید،کِی سفر کردم

......

ما را در سایت ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 22:36

صفحه بندی